|
|
|
|
من به خودم تو همین پست قول میدم تا نتونستم به خودم بگم شاعر دیگه شعرم رو تو بلاگ نزارم و توی جای عمومی هم نخونم ......
از همه ی مخاطب های نداشته و داشته هم معذرت میخواهم به جاش دوتا شعر مهمونتون میکنم : ما اسيرانِ زمينيم و زمين بندیِ ماست از اقای برامکه تمام شعرم تقديم آنكه باران شد از مهدی موسوی و اخرش هم اینکه : پیش هم بمونید تا گرم بشید :)))
+
تاريخ شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 23:18 نويسنده محمد
|
نه ..... ما را نه غم دوزخ و نه حرص
بهشت در سر است ..... اصلا .... هرکجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت .....
یا حتی زمین سگش به بهشت خدا شرف دارد .... اگر هم نداره ....
بهشت چیز عجیبیست ، زیر پای عزیز اگرچه زندگیش فقط جهنم بود
نمیدونم ....
این تقدیم به افشین کریمی .... اگرچه این آدم هنوز شاعر نیست (خودم رو میگم ) .... تقدیم به افشین واسه بلاگی که هر روز چک میشه و شاید روز چند بار ....
بیا دو سه تا خط ....معادله را برای حل جهان ، از کتاب خط بزنیم و بعد کل قوانین مسخره را به جرم رابطه در خواب خط بزنیم
من شرمنده ی دکتر مهدی موسوی هستم ...... با اینکه هر روز بلاگش رو میخونم ولی انقدر نیستم که بتونم چیزی در خور تقدیمش کنم ....
+
تاريخ شنبه هفدهم دی 1390ساعت 23:44 نويسنده محمد
|
اقا دارم به داستان کوتاه معتاد میشم ... و الانم مثل یه معتاد که جنسش تموم شده حالم بده .... از طرف دیگه شعرم ندارم بخونم .... شعرمم ته کشیده .... شعرای مهدی موسوی هم دیگه داره از برم میشه .... محمود رضا برامکه هم شعر جدید آپ نکرده .... خب عزیزان من شما که امسال منو معتاد کردین چرا جنسمو جور نمیکنین ؟ نه خدا رو خوش میاد ؟ اون دنیا جواب منو میتونین بدین ؟ هییییی.....
+
تاريخ چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 23:30 نويسنده محمد
|
|
|